رفتن به محتوای اصلی / Skip to content
وقتی تمرین می‌کنیم، اما پیشرفت را نمی‌شنویم

دنیای موسیقی

وقتی تمرین می‌کنیم، اما پیشرفت را نمی‌شنویم

نوشتهٔ تحریریه لیریکاانتشار: ۱۶ شهریور ۱۴۰۵۵ دقیقه

یک ساعت گذشته است. چند بار به همان میزان برگشته‌ایم، سرعت را پایین آورده‌ایم و دوباره نواخته‌ایم. یک بار درست اجرا شده، اما بار بعد همان لغزش تکرار شده است. ساز را کنار می‌گذاریم و هنوز مطمئن نیستیم این همه تلاش چه چیزی را تغییر داده است.

برای هنرجویی که موسیقی را جدی دنبال می‌کند، این تردید می‌تواند از خودِ دشواری قطعه خسته‌کننده‌تر باشد. زمان گذاشته، از کار دیگری گذشته و انتظار داشته است نشانه‌ای از پیشرفت بشنود. وقتی آن نشانه روشن نیست، ممکن است به توانایی خودش شک کند؛ پیش از آنکه فرصت کرده باشد شیوهٔ تمرینش را بررسی کند.

تلاش واقعی بوده است. پرسش این است که در طول آن، چه اتفاقی افتاده است.

یک ساعت تمرین کرده‌ایم؛ چه چیزی تغییر کرده است؟

مدت تمرین را می‌توان اندازه گرفت. اما عددی که روی ساعت می‌بینیم، نمی‌گوید در آن زمان چه شنیده‌ایم، کدام مشکل را شناخته‌ایم یا چرا پس از یک اجرای ناموفق، دوباره از همان نقطه آغاز کرده‌ایم.

دو جلسهٔ هم‌مدت ممکن است تجربه‌هایی متفاوت باشند. در یکی، نوازنده بارها قطعه را اجرا می‌کند و منتظر می‌ماند این بار بهتر شود. در دیگری، بخشی از وقت صرف فهمیدن یک دشواری می‌شود: آیا نت نادرست است؟ حرکت دیر آماده می‌شود؟ یا جمله از نظر فنی درست است، اما هنوز بیان موردنظر را ندارد؟

این تفاوت، ارزشِ زمان و تکرار را کم نمی‌کند. فقط نشان می‌دهد برای فهمیدن تمرین، دانستنِ مدت آن کافی نیست.

در پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۰۹، هفده دانشجوی پیشرفتهٔ پیانو بخشی دشوار و سه‌میزانی از یک کنسرتوی شوستاکوویچ را تمرین کردند و روز بعد دوباره اجرا کردند. در این نمونه، مدت تمرین و تعداد کل تکرارها با رتبهٔ کیفیت اجرای روز بعد رابطهٔ معناداری نداشت؛ در مقابل، برخی شاخص‌های درست یا نادرست نواختن در طول تمرین با نتیجه مرتبط بودند. این مطالعهٔ کوچک ثابت نمی‌کند که تمرین بیشتر بی‌فایده است، اما نشان می‌دهد شمارش تکرارها به‌تنهایی کیفیت یادگیری را توضیح نمی‌دهد. پژوهش دوک، سیمونز و کَش

چرا این بار درست شد، اما بار بعد نه؟

وقتی بخشی دشوار بالاخره درست اجرا می‌شود، آسودگیِ کوتاهی به همراه دارد. چیزی که تا چند لحظه پیش ناممکن به نظر می‌رسید، اتفاق افتاده است. طبیعی است که بخواهیم همان‌جا تمرین را تمام کنیم.

اما یک اجرای موفق هنوز همهٔ پرسش‌ها را پاسخ نمی‌دهد. ممکن است ندانیم چرا این بار درست شد و دفعهٔ قبل نه. آیا حرکت تغییر کرد؟ توجه به جای دیگری رفت؟ یا شرایطی پیش آمد که هنوز نمی‌توانیم دوباره فراهمش کنیم؟

فرض کنیم نوازنده‌ای در یک جهش، گاهی به نت مقصد می‌رسد و گاهی از آن می‌گذرد. گفتنِ «این قسمت را بلد نیستم» دشواری را توصیف می‌کند، اما چیزی از علت آن نمی‌گوید. اگر متوجه شود دستش برای حرکت بعدی دیر آماده می‌شود، مسئله صورت مشخص‌تری پیدا می‌کند.

این مثال، دستور تمرین نیست و قرار نیست علت همهٔ خطاها را توضیح دهد. تفاوت در نوع نگاه است: میان ناراضی‌بودن از نتیجه و شناختنِ چیزی که در اجرا رخ می‌دهد.

پژوهش تازه، تغییر روش‌ها را چگونه دید؟

مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۶، گزارش‌های ۱۱۰ دانشجوی سال اول موسیقی در آلمان و آمریکا را در دو سال تحصیلی بررسی کرد: ۲۰۱۸–۲۰۱۹ و ۲۰۱۹–۲۰۲۰. دانشجویان در آغاز و پایان سال دربارهٔ مدت، روش‌ها و هدف‌های تمرینشان پاسخ دادند. آخرین نوبت گردآوری داده‌ها با قرنطینهٔ کووید هم‌زمان شد.

بسیاری از عادت‌ها ثابت ماندند، اما در دورهٔ قرنطینه، استفادهٔ گزارش‌شده از برخی راهبردهای خودتنظیمی بیشتر شد؛ توجه به شکل‌دادنِ تفسیر شخصی افزایش یافت و تکرار قطعه از ابتدا تا حل‌شدن مشکل کمتر شد. مدت تمرین نیز در دو کشور یکسان تغییر نکرد.

این پژوهش، آزمون مستقیمِ کیفیت اجرای دانشجویان نبود. یافته‌هایش دربارهٔ تغییر رفتارهای گزارش‌شده است؛ بنابراین نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که قرنطینه باعث پیشرفت نوازندگی شد یا یک روش مشخص برای همه مؤثر است. پژوهش نوسک و همکاران

با این احتیاط، مطالعه پرسشی مهم را پیش می‌کشد: وقتی شرایط معمول عوض می‌شود، نوازنده تا چه اندازه می‌تواند دربارهٔ کار خودش تصمیم بگیرد؟

در فاصلهٔ میان دو کلاس

در کلاس، استاد ممکن است تفاوتی را بشنود که از توجه هنرجو دور مانده است. یک مکث، توضیح یا اجرای کوتاه می‌تواند روشن کند چرا جمله هنوز آن‌طور که باید شنیده نمی‌شود. اما چند روز بعد، هنرجو دوباره با ساز و همان چند میزان تنهاست.

اینجاست که فهمِ توضیح استاد اهمیت پیدا می‌کند. به یاد داشتنِ اینکه «این بخش خوب نبود» با دانستنِ اینکه کدام بخش و از چه نظر نیاز به تغییر داشت، یکسان نیست. در حالت نخست، نارضایتی باقی می‌ماند؛ در حالت دوم، هنرجو چیزی مشخص برای شنیدن و بررسی‌کردن دارد.

از این منظر، آموزشِ تمرین‌کردن بخشی از خودِ آموزش موسیقی است. هنرجو به‌تدریج یاد می‌گیرد دربارهٔ اجرای خودش پرسش دقیق‌تری داشته باشد، بدون آنکه انتظار برود همهٔ پاسخ‌ها را به‌تنهایی پیدا کند.

وقتی یک دشواری، به داوری دربارهٔ خودمان تبدیل می‌شود

ممکن است جمله‌ای هنوز روان نباشد و بااین‌حال، چیزی در شناخت ما از آن تغییر کرده باشد. پیش‌تر فقط می‌دانستیم که «نمی‌شود»؛ اکنون می‌دانیم در کدام نقطه و با چه دشواری‌ای روبه‌رو هستیم.

این شناخت، جای اجرای بهتر را نمی‌گیرد. اما فرق دارد با اینکه هر بار ناکامیِ همان چند میزان را به حسابِ ناتوانی خودمان بگذاریم. مسئله‌ای مشخص در یک قطعه، تمامِ توانایی یک نوازنده نیست.

تمرین همیشه با رضایت تمام نمی‌شود. بعضی دشواری‌ها زمان بیشتری می‌خواهند و بعضی به راهنمایی نیاز دارند. قرار هم نیست برای هر جلسه، نشانه‌ای از پیشرفت بسازیم. بااین‌حال، وقتی می‌توانیم دقیق‌تر بگوییم چه چیزی هنوز درست نمی‌شود، ادامهٔ کار روشن‌تر است.

روز بعد دوباره ساز را برمی‌داریم. شاید همان میزان هنوز دشوار باشد، اما این بار فقط منتظر نیستیم که تکرار بعدی بهتر از قبلی از آب درآید. می‌دانیم چه چیزی را بررسی می‌کنیم، چه تغییری را می‌شنویم و دربارهٔ کدام بخش هنوز به کمک نیاز داریم.


منابع و اعتبار: این مطلب بازنویسی تحریریهٔ لیریکا با تکیه بر پژوهش «Practice behavior of first-year university music students: thriving in unusual times» نوشتهٔ Manfred Nusseck و همکاران، منتشرشده در سال ۲۰۲۶ در Frontiers in Psychology با مجوز CC BY است. متن کامل پژوهش · DOI: 10.3389/fpsyg.2026.1771837

پژوهش تکمیلی: Robert A. Duke، Amy L. Simmons و Carla Davis Cash، «It's Not How Much; It's How: Characteristics of Practice Behavior and Retention of Performance Skills»، Journal of Research in Music Education، ۲۰۰۹. صفحهٔ پژوهش

مشاهدهٔ همهٔ مطالب

نوشتهٔ تحریریه لیریکا