رفتن به محتوای اصلی / Skip to content
چرا گاهی از موسیقی غمگین لذت می‌بریم؟

دنیای موسیقی

چرا گاهی از موسیقی غمگین لذت می‌بریم؟

نوشتهٔ Lyricaانتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵۶ دقیقه

آدم همیشه برای بهترشدن حالش موسیقی گوش نمی‌دهد. گاهی هدف این نیست که غم از بین برود؛ فقط می‌خواهیم چیزی بشنویم که با حال ما بیگانه نباشد.

در یک روز دشوار، موسیقی شاد ممکن است کمکی نکند. حتی ممکن است فاصلهٔ میان چیزی را که احساس می‌کنیم و چیزی را که می‌شنویم بیشتر کند. در همان روز، یک قطعهٔ غمگین می‌تواند انتخاب مناسب‌تری باشد و عجیب اینکه گاهی پس از شنیدنش کمی آرام‌تر می‌شویم.

در نگاه اول تناقضی وجود دارد: اگر غم احساس خوشایندی نیست، چرا با میل خودمان موسیقی‌ای را انتخاب می‌کنیم که آن را در ما زنده می‌کند؟

پاسخ واحدی برای همه وجود ندارد. گاهی زیبایی خود موسیقی برایمان لذت‌بخش است. گاهی قطعه‌ای احساس ما را بهتر از خودمان بیان می‌کند. گاهی خاطره‌ای را برمی‌گرداند و گاهی اجازه می‌دهد بدون روبه‌روشدن با پیامدهای یک اتفاق واقعی، چند دقیقه به یک احساس نزدیک شویم.

غم موسیقی با غم زندگی یکی نیست

غم در زندگی معمولاً به یک اتفاق مربوط است: ازدست‌دادن یک رابطه، دورشدن از کسی، شکست، بیماری یا تغییری که نخواسته‌ایم. در چنین موقعیت‌هایی فقط با یک احساس مواجه نیستیم؛ باید با پیامدهای واقعی آن اتفاق هم زندگی کنیم.

اما موسیقی از ما نمی‌خواهد چیزی را حل کنیم. هنگام شنیدن یک قطعه، می‌توانیم به احساس نزدیک شویم، چند دقیقه با آن بمانیم، دوباره به آن گوش بدهیم یا موسیقی را متوقف کنیم. اتفاق بیرونی تازه‌ای رخ نداده است و خطری فوری وجود ندارد.

یک مرور نظام‌مند دربارهٔ لذت‌بردن از موسیقی غمگین نشان می‌دهد که این تجربه معمولاً زمانی خوشایندتر می‌شود که موسیقی تهدیدکننده نباشد، از نظر زیبایی‌شناختی برای شنونده ارزش داشته باشد و به فرایندهایی مانند تنظیم حال، همدلی، یادآوری یا فکرکردن به تجربه‌های گذشته کمک کند.

این فاصله میان «احساس غم» و «اتفاق غم‌انگیز» مهم است. موسیقی می‌تواند نشانه‌های یک احساس را به ما نشان دهد، بدون اینکه تمام فشار زندگی واقعی را دوباره بر دوشمان بگذارد.

آیا واقعاً هنگام شنیدن موسیقی غمگین می‌شویم؟

همیشه نمی‌توانیم میان احساسی که در موسیقی تشخیص می‌دهیم و احساسی که خودمان تجربه می‌کنیم مرز روشنی بکشیم.

ممکن است غم را در صدای خواننده یا حرکت ملودی بشنویم، اما خودمان بیشتر احساس زیبایی، آرامش یا دلتنگی کنیم. در موقعیتی دیگر ممکن است واقعاً غمگین شویم و در عین حال از خود قطعه نیز لذت ببریم. این دو تجربه لزوماً یکدیگر را از بین نمی‌برند.

پژوهشی در سال ۲۰۲۴ این احتمال را بررسی کرد که شنونده فقط از زیبایی موسیقی یا احساس «تحت‌تأثیرقرارگرفتن» لذت نمی‌برد و گاهی خودِ غمی که موسیقی ایجاد می‌کند نیز بخشی از تجربهٔ لذت‌بخش است. نتایج از این دیدگاه حمایت کردند، هرچند این واکنش برای همهٔ افراد و همهٔ قطعه‌ها یکسان نیست.

بنابراین لازم نیست همیشه غم و لذت را دو احساس کاملاً جدا بدانیم. موسیقی یکی از موقعیت‌هایی است که در آن می‌توانیم هر دو را تقریباً هم‌زمان تجربه کنیم.

گاهی موسیقی احساس ما را قابل‌فهم می‌کند

بعضی احساس‌ها پیش از آنکه بتوانیم درباره‌شان حرف بزنیم، در ما حضور دارند. می‌دانیم چیزی سنگین یا ناآرام است، اما نمی‌دانیم دقیقاً چه نامی برایش انتخاب کنیم.

بعد قطعه‌ای را می‌شنویم و بخشی از آن—صدای خواننده، یک جملهٔ ملودیک، مکث یا تغییر هارمونی—به تجربهٔ مبهم ما شکل می‌دهد. موسیقی مشکل را حل نکرده است، اما کمک کرده آنچه درونمان می‌گذرد کمی روشن‌تر شود.

این روشن‌شدن ممکن است نوعی احساس همراهی ایجاد کند. شنونده متوجه می‌شود حال او ناشناخته یا غیرقابل‌بیان نیست؛ انسانی دیگر توانسته است چیزی نزدیک به آن را با صدا تجربه و بیان کند.

آرامشی که در این لحظه احساس می‌کنیم لزوماً از کمترشدن غم نمی‌آید. گاهی فقط از این می‌آید که دیگر مجبور نیستیم با احساسی بی‌نام روبه‌رو باشیم.

موسیقی خاطره را فقط به یاد ما نمی‌آورد

آهنگ‌ها می‌توانند ما را به آدم، مکان یا دوره‌ای از زندگی برگردانند. با شنیدن چند ثانیه از یک قطعه ممکن است جزئیاتی را به یاد بیاوریم که مدت‌ها به آن‌ها فکر نکرده بودیم: اتاقی که در آن زندگی می‌کردیم، راهی که هر روز طی می‌کردیم یا کسی که دیگر در کنارمان نیست.

اما احساس حاصل از این بازگشت معمولاً غم خالص نیست. دلتنگی ممکن است با محبت، قدردانی، حس نزدیکی یا حتی لذت همراه باشد. چیزی را از دست داده‌ایم، اما شنیدن موسیقی یادآوری می‌کند که آن تجربه زمانی بخشی از زندگی ما بوده است.

در پژوهشی دربارهٔ تجربه‌های به‌یادماندنی با موسیقی غمگین، بسیاری از موقعیت‌های گزارش‌شده با فقدان، جدایی، تنهایی یا دوره‌های دشوار زندگی ارتباط داشتند. موسیقی انتخاب‌شده نیز اغلب برای شنونده آشنا و شخصی بود. واکنش‌ها شدید بودند، اما در بسیاری از موارد فقط ناخوشایند توصیف نشدند.

این موضوع نشان می‌دهد معنای یک قطعه فقط در نت‌ها و کلام آن قرار ندارد. بخشی از معنای موسیقی را زندگی شنونده به آن اضافه می‌کند.

زیبایی می‌تواند در کنار غم حضور داشته باشد

گاهی پاسخ ساده‌تر است: قطعه را دوست داریم چون زیبا ساخته شده است.

ممکن است ملودی، اجرای خواننده، رنگ سازها یا نحوهٔ شکل‌گرفتن اوج موسیقی برایمان لذت‌بخش باشد، حتی اگر حال‌وهوای کلی اثر غمگین باشد. در این تجربه لازم نیست غم ابتدا به شادی تبدیل شود. زیبایی و غم می‌توانند در یک قطعه کنار هم باقی بمانند.

همین هم‌زمانی ممکن است احساس «تحت‌تأثیرقرارگرفتن» را ایجاد کند؛ حالتی که نه کاملاً غم است و نه شادی. ممکن است بغض کنیم، آرام شویم یا فقط برای چند لحظه تمام توجهمان به موسیقی معطوف شود.

چرا موسیقی غمگین همیشه کمک نمی‌کند؟

تأثیر موسیقی فقط به خود قطعه بستگی ندارد. حال فعلی، خاطرات، شخصیت، میزان آشنایی با آهنگ و شرایطی که در آن گوش می‌دهیم، همگی در تجربهٔ ما نقش دارند.

قطعه‌ای که به یک نفر کمک می‌کند احساسش را بهتر بفهمد، ممکن است فرد دیگری را بیشتر درگیر یک خاطرهٔ دردناک کند. حتی یک آهنگ مشخص می‌تواند در دو روز متفاوت، دو اثر متفاوت بر ما داشته باشد.

گاهی موسیقی اجازه می‌دهد احساس حرکت کند و پس از پایان قطعه، ذهن کمی آرام‌تر شود. اما گاهی شنیدن مکرر یک آهنگ ما را در همان فکر نگه می‌دارد. در چنین حالتی موسیقی دیگر به شناخت یا تحمل احساس کمک نمی‌کند؛ فقط تکرار آن را طولانی‌تر می‌کند.

برای تشخیص این تفاوت می‌توانیم به حال خودمان پس از شنیدن توجه کنیم: آیا احساسمان روشن‌تر شده است؟ آیا کمی آرام‌تر یا به زندگی اطرافمان نزدیک‌تر شده‌ایم؟ یا ذهنمان بیشتر در یک خاطره گرفتار شده و توان انجام کارهای معمول را از دست داده‌ایم؟

هیچ پاسخ یکسانی برای همه وجود ندارد. مهم این است که اثر واقعی موسیقی را در خودمان ببینیم، نه اثری را که فکر می‌کنیم باید داشته باشد.

با غم موسیقی چه کنیم؟

لازم نیست همیشه موسیقی غمگین را کنار بگذاریم یا از آن برای تغییر فوری حالمان استفاده کنیم. می‌توانیم ابتدا بفهمیم چرا در این لحظه به سراغش رفته‌ایم.

شاید به احساس همراهی نیاز داریم. شاید می‌خواهیم خاطره‌ای را مرور کنیم. شاید زیبایی یک قطعه برایمان مهم است یا می‌خواهیم چند دقیقه بدون توضیح‌دادن چیزی، با احساس خودمان بمانیم.

در عین حال، شنیدن آگاهانه با باقی‌ماندن بی‌پایان در یک حال یکسان نیست. گاهی یک یا دو قطعه کافی است. پس از آن می‌توانیم ببینیم آیا ادامه‌دادن هنوز برایمان مفید است یا فقط همان احساس را تکرار می‌کند.

اگر اندوه یا اضطراب برای مدتی طولانی ادامه پیدا کرده و خواب، کار، روابط یا زندگی روزمره را مختل کرده است، موسیقی ممکن است همراه خوبی باشد، اما جای گفت‌وگو با یک فرد قابل‌اعتماد یا کمک تخصصی را نمی‌گیرد.

موسیقی همیشه قرار نیست حال ما را عوض کند

لذت‌بردن از موسیقی غمگین به این معنا نیست که درد را دوست داریم. گاهی موسیقی فضایی ایجاد می‌کند که در آن می‌توانیم بدون عجله به یک احساس نزدیک شویم، آن را بهتر بشناسیم و ببینیم چه بخشی از تجربهٔ ما را با خود حمل می‌کند.

بعضی روزها به موسیقی‌ای نیاز نداریم که ما را از حالمان بیرون بکشد. به موسیقی‌ای نیاز داریم که کمک کند همان حال را کمی روشن‌تر ببینیم.

منابع و مطالعهٔ بیشتر